به من كسي نگاه نمي كند
من آدمم و حروف آدم ها
من يك حرفم
حرف چ
يك حرف پرتم
يك آدم پرت
آدم پرت فكرهاي پرت مي كند
و من فكر مي كنم ناگزير
به خودم
به حرف پرت چ
و چنگ مي زنم به چشمتان
در قامت
چه
چگونه
چرا
من حرف چ
چهچهه در چانه دارم
چكاوكم
چشمه ام
چلچله ام
من حرف چ
دختري از چكم
باله مي رقصم در چاه
و فكر مي كنم
به خودم
به حرف چ
با چوب و چماق و چكمه
چهره چموش مي كنم
من آدمم
و فكر مي كنم ناگزير
به خودم
به حرف چ
چين و چروك كه مي خورم
چون حلزون
پيچ مي خورم از ابتدا
پيچ در پيچ
تا برسم
به انتهاي هيچ
به حرف چ
من آدمم و ناگزير
فكر مي كنم
به خودم
به هيچ
پيچ در پيچ
به انتهاي هيچ
به حرف چ
به چ
چ
تهران – فروردين 1391